عماد الدين حسن بن علي الطبري

329

كامل بهائى ( فارسي )

جواب آخر ، به اتفاق مخالف و مؤالف تا فاطمه زنده بود بنى هاشم بر ابو بكر بيعت نكردند و على عليه السّلام از قبل ايشان ولايت قبول نكرد و با ايشان به غزا نرفت و دائما طلب حق خود و انكار صحابه نمودى و چون سلمان و مقداد و عمار روايت كردندى از رسول صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود اين كار حق على است و غير او بر باطل . و نيز صاحب نكت از جمله نواصب است تا به حدى كه نكتى ديدم كه كاتب در آن اسم على را امير المؤمنين نوشته بود او به راه عداوت حك كرده لفظ على تنها به جايش نوشته و به خط خويش براى شيوخ امير المؤمنين فلان و امير المؤمنين فلان نوشت . و از صحابه اول كسى كه بر على عليه السّلام بيعت كرد طلحه بود و او و زبير دعوت مىكردند مردم را بر بيعت امير المؤمنين « و ليكن استحوذ عليهم الشيطان و سول لهم النكث » و عايشه دائما تحريص كردى مردم را به قتل عثمان و بعد از آنكه كشته شد دعوى قصاص نمود . و على عليه السّلام فرمود اولاد عثمان خون او را مستحق‌اند و طلب نمىكنند و شما مستحق آن نيستيد و طلب مىكنيد و مىگفت كه او در ميان غلبه و فتنهء خلق و ازدحام كشته شد . و امير المؤمنين روز جمل ايشان را به كتاب خداى عزّ و جلّ خواند اجابت نكردند پس بر سنت رسول خواند هم اجابت نكردند و خواستند كه سلطان دنيا گردند قضاى سماوى مانع شد و كشته شدند ، امير المؤمنين بدين ابيات تمثيل كرد . * ( شعر ) * لنا ما يدعوه به غير حق * اذا ميز الصحاح من المراض عرفتم حقنا فجحدتموهم * كما عرف السود من البياض كتاب اللّه شاهدنا عليكم * و قاضينا الا له فنعم قاض اسحاق بن جعفر گويد كه اعمش گفت ده تن از خيار التابعين پيش من گواهى دادند كه براء بن عازب گفت من مىميرم و تبرى مىكنم از آن كسان كه بر على تقدم كردند و برىام در دنيا و آخرت از ايشان ، و اعمش را آخرين كلمه در وقت نزع اين بود « انا الى اللّه منهم برىء » و جان بداد . بينه ، عبد اللّه بن عباس گويد روزى با عمر مىرفتيم آواز برآورد و آيتى بخواند در شأن على نازل شده بود و روى به من آورد و گفت : ان عليا احق بالامر من الجماعة ، و به روايتى « اما و اللّه ان صاحبكم احق بالامر منا » بدرستى كه على عليه السّلام سزاوارتر است به امات